10- سیر وسلوک ترسا

۱۰- سیر و سلوک ِ ترسا،
Pilgrim's Progress
اثر جان بانیان
By John Bunyan

 " سیر و سلوک ترسا" یا سفر زائر یک داستان بدیع تمثیلی است که با الهام از فرهنگ کتاب مقدس، اطوار و مراتب سلوک آدمی را از نفس تا عشق، از شهر فنا تا شهر بقا و از هلاکت تا نجات، از غم به شادی و از مرگ به حیات ابد به زبانی شیرین و پر جاذبه بیان می کند.

این کتاب در دنیای مسیحیت از زمان تصنیف آن در نیمه قرن هفدهم تا اوائل قرن بیستم بعد از کتاب مقدس پر فروش ترین کتاب بوده و به همه زبانهای مهم دنیا ترجمه شده است.

در زبان فارسی یک ترجمه قدیمی (قرن سیزدهم هجری) از این کتاب وجود دارد که با نثری روان و قابل فهم نوشته شده و یادداشتهای سودمندی نیز بر آن افزوده شده و برای خوانندگان فارسی زبان قابل استفاده است. اما مناسب است که در این روزگار ترجمه تازه ای با نثر فارسی امروز و حواشی تحقیقی به علاقمندان داستانهای عرفانی عرضه شود.
 

9- افسانه های هزار و یک شب

۹- افسانه های هزار و یک شب
 
متن فارسی توسط عبد اللطیف طسوجی در دوره قاجار از متن عربی الف لیله و لیله ترجمه شده و در چند جلد به طبع رسیده است.
 
متن کامل کتاب به زبان انگلیسی اثر پرفسور Lane در یک جلد با توضیحات مفصل و متن چند جلدی اثر Richard Burton توصیه می شود.     گزیده های بیشمار از این مجموعه داستانها نیز به زبان فارسی و انگلیسی موجود است.

افسانه های هزار و یک شب را اروپائیان شب های عربی نام نهاده اند و این توهم برای اروپائیان حاصل شده است که این مجموعه تماماً داستان های عربی و اسلامی است در حالی که چهار چوب داستان که همان قصه شهرزاد و دنیازاد است، فارسی و بسیاری از نامها در داستانهای متعدد نیز فارسی است و نیز بسیاری داستانها از منابع هندی وارد این مجموعه شده و تعدادی نیز مربوط به دربار خلیفه هارون الرشید است و می توان گفت یک مجموعه هندی ایرانی عربی است.     اروپائیان در بعضی داستانها پیرایش هایی انجام داده اند که در متن عربی و فارسی اعمال نشده است.  به همین جهت بهتر است برای کودکان و نوجوانان از گزیده های مهذب فارسی استفاده شود.  مقدمه کوتاهی از نگارنده در آغاز مجموعه تازه ای از این داستانها که توسط انتشارات محمد به طبع رسیده، آمده است.

8- اوصاف الاشراف

۸- اوصاف الاشراف،
اثر خواجه نصیر طوسی

کتابی است کوچک اثر خواجه نصیر طوسی در بیان مراتب سیر و سلوک در فرهنگ اسلامی که بارها به طبع رسیده و از جمله یک نسخه نفیس از آن به خط عمادالکتاب سیفی قزوینی طبع و انتشار یافته است.     مقصود از اشراف در عنوان این کتاب انسانهای پاک و شریف است نه صرفاً انسانهای اشرافی و ثروتمند و رجال سیاسی و اجتماعی و خاندانهای صاحب ثروت و قدرت.

این کتاب در عین کوچکی همه مراتب سیر و سلوک عارفان و صوفیان حقیقی را در چهار چوب فرهنگ اسلامی به اختصار بیان کرده است.     این کتاب از مهمترین کتابهای کوچک محسوب می شود.

7- اخلاق ناصری

۷- اخلاق ناصری،
تصحیح مجتبی مینوی
با همکاری ترجمه کامل متن به انگلیسی اثر Wickens 
گزیده اخلاق ناصری برای دبیرستانها چاپ شده است.

اخلاق ناصری پس از اخلاق نیکوماک یا نیکوماخوس اثر ارسطو، مهمترین کتاب اخلاق نظری در آثار کلاسیک جهان است.     این کتاب اگر چه بر مبانی اخلاق ارسطویی استوار است اما از فرهنگ و ادبیات اسلامی نیز عمیقاً تأثیر پذیرفته و آمیزه ای از دو فرهنگ کهن یونان و اسلام است.     در این کتاب رذائل اخلاقی به عنوان بیماریهای شخصیتی مطرح شده و پس از بحث از سرچشمه بیماری، روش علاج هر یک آمده است.     متن کتاب سنگین است از این رو یا باید آن را نزد استاد خواند یا زمینه های کافی برای فهم آن دارا بود.

6- داستان های کوتاه تولستوی

۶- داستان های کوتاه تولستوی

تولستوی رمان نویس معروف روسی و نویسنده شاهکارهایی چون جنگ و صلح، آناکارنینا و رستاخیز. علاوه بر رمانهای بلند و کوتاه مجموعه ای از داستانهای کوتاه نوشته که بیشتر جنبه اخلاقی و اجتماعی و گاه عرفانی دارد.     هر چند بعضی از این داستانها به فارسی ترجمه و عرضه شده، هنوز مجموعه خوبی از داستانهای کوتاه تولستوی بدست کودکان و نوجوانان ایرانی نرسیده است.     اما به زبان انگلیسی مجموعه 29 داستان از او در مجموعه انتشارات آکسفورد به طبع رسیده است.     داستانهای لطیفی چون سه لبخند( یا خدا همه جا هست)، داستان انسان چقدر زمین نیاز دارد، در این مجموعه آمده است.
 

5- دیوان حافظ شیرین کلام

۵- دیوان حافظ،
اثر شمس الدین محمد حافظ شیرازی

حافظ را غربیان شهریار غزل و شعر غنایی پارسی دانسته اند و در شرق و در خود ایران نیز پیوسته همین مقام را برای حافظ قائل بوده اند و هستند.     دیوان حافظ تقریباً در خانه هر ایرانی، به عنوان یک اثر آسمانی و قدسی، عزیز و محبوب است.     او را لسان الغیب گفته که این لقب مهم شاعران حقیقی و آسمانی است.    اما حافظ در انتساب این لقب بخود توفیقی بیش از دیگر شاعران پارسی گو داشته است:

هزاران آفـرین بر جان حافظ
همه غرقیم در احسان حافظ
ز هفتــم آسمان غیـب آمـد
لسان الغیب اندر شأن حافظ فیض کاشانی
از نسخه های معروف و قدیمی حافظ، نسخه ی قدسی است که توسط شاعر معروف قدسی شیرازی تدوین و تصحیح شده است.     البته در این دیوان غزلیات و قطعاتی هست که انتساب آنها به حافظ بعید می نماید.     حافظ مرحوم محمد قزوینی و پژمان بختیاری و خانلری و دهها نسخه دیگر پس از قدسی نیز تدوین شده است.    نگارنده نیز در سالهای اخیر نسخه ای از دیوان لسان الغیب فراهم آورده که طبیعتاً به اقتضای آنکه پس از آنهمه نسخه به انجام این کار پرداختم و ملاحظات ادبی و عرفانی تازه ای را در تصحیح دیوان بکار بستم.     آن را از دیگر نسخ به کمال نزدیکتر می بینم.     در چاپ دوم این کتاب که توسط انتشارات پیک علوم به طبع رسید افزون بر پیشگفتار، حواشی و توضیحاتی نیز بر آن افزوده شد و در نسخه سوم که عنوان نسخه دانشگاهی حافظ خواهد داشت افزون بر توضیحات مفصل شرح موارد مهم مورد اختلاف، در نسخه بدلها نیز در آن خواهد آمد.     نظرات نگارنده درباره عرفان حافظ در پیشگفتار کتاب آمده است.

دیوان حافظ به اکثر زبانهای زنده دنیا بطور کامل یا گزیده ترجمه شده است.    به زبان انگلیسی حافظ مترجمان متعدد دارد و ما در میان گزیده ها کتاب "پنجاه شعر از حافظ" با مقدمه و توضیحات و ویرایش پرفسور آربری مستشرق بزرگ معاصر انگلیسی که مشتمل بر پنجاه قطعه شعر از حافظ و ترجمه آنها از مترجمان متعدد از جمله خود آربری است برای مطالعه انگلیسی دانان توصیه می کنیم.     ترجمه پروفسور ویلبر فورس کلارک متن کامل دیوان حافظ را در بر می گیرد و توضیحات عرفانی و ادبی مفصلی بر بسیاری غزلها در آن آمده است.
بهترین شرح دیوان حافظ همان مثنوی و گلشن راز و دیوان سعدی و پیش از آنها نظامی و عطار و سنائی است که همه آنها و بسیاری شاعران کوچک و بزرگ دیگر در لفظ و معنی غزلیات حافظ کم و بیش سهمی داشته اند.     و چون دیوان حافظ به حقیقت حافظ مهمترین دستاوردهای عرفانی و ادبی شاعران پیشین است مهمترین شرح آن نیز همان اشعار و آثار منثور پیشینیان حافظ است.
  • غزلیات ِ حافظ با صدای دکتر موسوی گرمارودی را از اینجا بشنوید

4- افسانه های پریان

۴- افسانه های پریان، 
اثر هانس کریستین اندرسن (Hans Christian Andersen)

اندرسن داستان سرای معروف دانمارکی (1805-1875) مجموعه ای از داستانهای پریان و قصه های قدیمی سنتی رایج در فرهنگ غرب را باز آفرینی کرد و روحی تازه و لطیف در آنها دمید و از عشق و شور و ذوق زندگی و لطائف عرفانی و معنوی آکنده ساخت .

این کتاب در 1835 به طبع رسید و طولی نکشید که به همه زبانهای مهم دنیا ترجمه شد .     ترجمه فارسی این داستانها نیز بطور کامل و همچنین در مجموعه های کوچکتر یا حتی تک داستان به فارسی عرضه شده است .

اندرسن کودکان را دوست می داشت و حال و هوای خیالات شیرین و معصومانه آنها را که از فطرت پاک الهی آنها سرچشمه می گیرد، خوب می شناخت و خود نیز تا آخر عمر کودک ماند .     کودکی عاشق ادبیات و عاشق قصه و عاشق خیالات عجیب و ماجراهای غریب در عین حال آشنا با روح آدمی. 
از وی نقل کرده اند که گفته است: 
"در ایام نوجوانی روزی گرسنه بودم و در هوای سرد گرفتار و چند سکه کم بها بیش در جیب نداشتم.    به یک دکان کتاب فروشی رفتم و با آن سکه ها یکی از داستانهای سروالتراسکات را خریدم و هم گرم شدم و هم سیر شدم."

داستانهای اندرسن همه لطیف و شیرین است و اغلب کوتاه، اما چنان آکنده از بینشهای معنوی و روحانی است که می توان آنها را برای بیان بلندترین لطایف حکمی و عرفانی به عاریت گرفت.

کــودکـــان افســـانه ها می آورند
درج در افسانه شان صد درس و پند
از کــلیله باز خــوان آن قصـــه را
تا بیـــابی از حقیــقت حصّــــه را

نقطه اوج این داستانها از نظر پروازهای معنوی، داستان ملکه برفهاست که متضمن حقیقتی بزرگ در زندگی همه آدمیان است.     اندرسن مانند همه لطیف طبعان و نازنینان روزگار شفقتی و مهری تمام به بشریت داشت و از ظلم و جور آدمیان بخصوص بر کودکان سخت در رنج بود و تلاش کرد که با شمشیر پرنیایی داستانهای لطیفش، اندکی از این رنج ها را بکاهد.
  • داستان ملکه ی برفها و چند داستان ِ دیگر را به انگیسی بخوانید
  • چند داستان دیگر را به انگیسی از اینجا بخوانید
  • چند داستان دیگر را به زبان انگلیسی بشنوید
  • ترجمه ی چند داستان به زبان فارسی را بخوانید
  • نمایشنامه ی جوجه اردک ِ زشت را به فارسی بشنوید
  • داستان دخترک کبریت فروش را به انگیسی بشنوید.
  • چند داستان دیگر را در ویکی سورس بخوانید.

3- مجموعه ی اشعار سافو

 
۳- مجموعه اشعار سافو
Sappho
قرن ششم پیش از میلاد

سافو بزرگترین شاعر زن در یونان باستان و قدیمیترین شاعر زن در جهان است.     اشعار او دعوت از زنان به برخورداری از فرهنگ و معنویت و هنر و شعر و ادبیات و در کنار آن دعوت به آزادی و استقلال زنان است. افلاطون درباره او گفته است:
الهگان نه گانه هنر، "موزه ها"، به حقیقت ده نفرند و دهمین آنها سافو است.

2- در طبیعت اشیا

۲- در طبیعت اشیاء


On The Nature of Things

اثر لوکریتوس،  

شاعر بزرگ رومی در قرن اول پیش از میلاد
لوکریتوس از پیروان اپیکور بنیان گذار فلسفه لذت و شارح فلسفه دومکریتوس واضع نظریه اتم است.     لوکریتوس در این کتاب اصول فلسفه ماتریالیستی دومکریتوس و مبانی فلسفه لذت جویی را به تفصیل بیان کرده است.     ترجمه بخش کوچکی از این کتاب در کتاب فیلسوفان نظری آمده است که طعمی و رایحه ای از کتاب را بدسـت می دهد.     اما توصیه ما این است که کتاب به یکی از زبانهای اصیل اروپایی مطالعه شود.
 
  • این کتاب را دانلود کنید (کتابخانه ی دانشگاه ِ ام آی تی) 
  • متن ِ این کتاب را دانلود کنید (فایل تکست

1- بوستان سعدی( سعدی نامه)

بوستان. یا سعدی نامه یکی از شاهکارهای ادبی ایران و جهان، منظومه ای در بحر متقارب مثمن محذوف (فعولن فعولن فعولن فعول) اثر سعدی (حدود 600-691 یا 694) وی این مثنوی را پس از سیر در اقصی گیتی و هنگام بازگشت به شیراز سروده و در 655 به پایان برده است.

بوستان دارای چهارهزار بیت و مشتمل بر یک مقدمه و ده باب است به این شرح: مقدمه در نیایش خداوند، باب اول در عدل و تدبیر و رای، باب دوم در احسان، باب سوم در عشق و شور و مستی، باب چهارم در تواضع، باب پنجم در رضا، باب ششم در قناعت، باب هفتم در تربیت، باب هشتم در شکر بر عاقیت، باب نهم در توبه و راه صواب، باب دهم مناجات و ختم کتاب. اگر تولد سعدی را بنا به رأی مقبول حدود 606 بدانیم هنگام سرودن بوستان، پنجاه ساله و در اوج پختگی کلام و قدرت ذهنی بوده است.

شیراز به دلیل محیط امنی که "اتابک ابوبکر بن سعد بن زنگی" با حسن تدبیر خود در آن دوران پرآشوب و اسفبار حمله مغول پدید آورده بود پناهگاه بسیاری از دانشمندان و اهل ادب بود. آگاهی سعدی از این امر در مقدمه بوستان آشکار است. او با بوستان میخواسته حضور خود را در شیراز و در پهنه ادب فارسی اعلام کند و چنان در این کار توفیق یافت که بی تردید باید گفت هیچ اثری در زبان فارسی در یکدستی و انسجام لفظی و معنوی کلام و خالی بودن از سستی و تعقید به پای این دفتر نمیرسد. پیش از بوستان، شاهنامه و اسکندرنامه را فردوسی و نظامی در همین بحر سروده بودند. در شاهنامه با توجه به شمار بیتها و دوره سی ساله مدت ساخت و پرداخت آن طبعاً کلام فراز و نشیبهای فراوانی پیدا کرده است. اسکندرنامه نظامی هم اثری یکدست نیست. بوستان از نظر یکدستی و انسجام در ادب فارسی بی همتاست. شمار بیتهای متوسط این دفتر بسیار اندک است. تسلط سعدی بر کلام و شیوه بیان در بوستان به حدی است که از مانع وزن و ردیف و قافیه به آسانی عبور میکند و کلام منظوم در آن از سخن منثور در گلستان نیز بی تکلفتر میگردد.

بوستان در تناسب مطالب و استقلال ابواب و داستانهای هر باب ساختار موضوعی استواری دارد. باب عشق و شور مستی بوستان، بر خلاف باب عشق و جوانی گلستان، از حد جمالپرستی فراتر میرود و شامل مطالبی عرفانی است که با زبانی شیرین و همهفهم بیان شده است. بوستان در مجموع کتابی است در حکمت عملی و ادبیات پند آموز آمیخته به چاشنی عرفان. آبشخور تفکر کلامی سعدی، مکتب اشعری است که در آن خداوند قادر به مطلق است و جایی برای اختیار بندگان نیست. اگر خداوند پاداشی به بنده دهد نه به پاداش کار نیک او بلکه لطف اوست. سعدی این تسلیم در برابر خداوند و دل به امید لطف او بستن را به معشوق انسانی هم تسرَی میدهد. از این رو تسلیم در برابر معشوق و رضا به رضای او دادن هم مضمون بنیادی عارفانههای اوست و هم مضمون عاشقانههای ملموس انسانی او.

از نکتههای مهم بوستان یکی اعتراض به تملق پادشاهان گفتن و مبالغه در مدیحهسرایی است. وی در مقدمه بوستان هنگام ذکر نام "ابوبکر بن سعد بن زنگی" میگوید:

مرا طبع از این نوع خواهان نبود
سر مدحت پادشاهان نبود

ولی نظم کردم به نام فلان
مگر باز گویند صاحبدلان

که سعدی که گوی بلاغت ربود
در ایام بوبکر بن سعد بود

سپس در انتقاد از ظهیر فاریابی که درمدح قزل ارسلان راه اغراق پیموده، میگوید:

چه حاجت که نه کرسی آسمان
نهی زیر پای قزل ارسلان

مگوی پای عزت بر افلاک نه
بگو روی اخلاص بر خاک نه

گفتهاند که سعدی در گلستان به واقعیات زمانی نظر داشته و در بوستان آرمانهای اخلاقی و اجتماعی خود را بیان کرده است. بوستان از همان زمان سعدی در میان فارسیزبانان در اریان و هند و چین تا آسیای صغیر رواج یافت. از این رو نسخههای خطی فراوانی از آن به جای مانده است. به نظر میرسد که بوستان لااقل از قرن هفدهم میلادی به زبانهای اروپایی راه یافته و ترجمه شده باشد. چون بنیامین فرانکلین، (1706 – 1790) وقتی ترجمه حکایت "ابراهیم و پیرمرد آذرپرست" از باب دوم بوستان را به انگلیسی و احتمالاً لاتینی خواند آن را به عنوان بخش مفقود شده از سفْر پیدایش تصور و معرفی کرد. اما به زودی معلوم شد که آن حکایتی از بوستان است و در نتیجه نام سعدی به عنوان سراینده آن بر سر زبانها افتاد. بوستان به دفعات در ایران و شبه قاره هند به چاپ رسیده است. آخرین چاپ انتقادی آن به اهتمام غلامحسین یوسفی (تهران 1363) منتشر شده است.

سوالات زبان و ادبیات فارسی 2 ژیش دانشگاهی کد4

دانلود

سوالات زبان و ادبیات فارسی 2ژیش دانشگاهی عمومی کد3

دانلود

زبان فارسی 2پیش دانشگاهی عمومی 1

دانلود

زبان فارسی 2 پیش دانشگاهی عمومی

دانلود

سوالات زبان فارسی2 یش دانشگاهی عمومی دیماه 89

دانلود

علی رضا قزوه

 



دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم

به دریا مى زدم در باد و آتش خانه مى کردم

چه مى شد آه اى موساى من، من هم شبان بودم

تمام روز و شب زلف خدا را شانه مى کردم

نه از ترس خدا، از ترس این مردم به محرابم

اگر مى شد همه محراب را میخانه مى کردم

اگر مى شد به افسانه شبى رنگ حقیقت زد

حقیقت را اگر مى شد شبى افسانه مى کردم

چه مستى ها که هر شب در سر شوریده مى افتاد

چه بازى ها که هر شب با دل دیوانه مى کردم

یقین دارم سرانجام من از این خوبتر مى شد

اگر از مرگ هم چون زندگى پروا نمى کردم

سرم را مثل سیبى سرخ صبحى چیده بودم کاش

دلم را چون انارى کاش یک شب دانه مى کردم


« علی رضا قزوه

سهراب سپهری

ماه اول پاییز نوید شروع جشنواره رنگ ها درطبیعت ، دردل خود شاهد تولدمردیست به

لطافت باران ، قلبی به سفیدی دانه های انار که عشق را با کلام به پرواز درمیاورد . روحی

لطیف که به حق متولد ماه مهرست . وی کلمه را دراشعارش جان بخشید و درشناخت

مفاهیم طرحی نو درانداخت.

سهراب سپهری، ۱۵ مهرماه سال ۱۳۰۷ در کاشان متولد شد.

صدای پای آب از سروده های محبوب اوست

این سروده را با صدای خسرو شکیبایی

 

دراینجا بشنوید

 

فریدون مشیری

 آه ، باز این دل سرگشته من

یاد آن قصه شیرین افتاد

بیستون بود و تمنای دو دوست

آزمون بود و تماشای دو عشق

در زمانی که چو کبک ،

خنده می زد " شیرین"

تیشه می زد "فرهاد"

نه توان گفت به جانبازی فرهاد : افسوس،

نه توان کرد ز بیدردی "شیرین" فریاد

کار "شیرین" به جهان شور برانگیختن است

عشق در جان کسی ریختن است

کار فرهاد برآوردن میل دل دوست

خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن

خواه با کوه در آویختن است

رمز شیرینی این قصه کجاست؟

که نه تنها شیرین ،

بی نهایت زیباست

آن که آموخت به ما درس محبت می خواست

جان چراغان کنی از عشق کسی

به امیدش ببری رنج بسی

تب و تابی بودت هر نفسی

به وصالی برسی یا نرسی.

سینه بی عشق مباد!


 «  فریدون مشیری  »

اخوان ثالث

پوستینی کهنه دارم من
یادگاری ژنده‌پیر از روزگارانی غبار آلود
سالخوردی جاودان مانند
مانده میراث از نیاکانم مرا، این روزگار آلود

جز پدر آیا کسی را می‌شناسم من
کز نیاکانم سخن گفتم؟
نزد آن قومی که ذرات شرف، در خانه‌ی خونشان
کرده جا را بهر هر چیز دگر، حتی برای آدمیّت، تنگ
خنده دارد از نیاکانی سخن گفتن، که من گفتم

جز پدرم آری
من نیای دیگری نشناختم هرگز
نیز او چون من سخن می‌گفت
همچنین دنبال کن تا آن پدر جدّم
کاندر اخم جنگلی، خمیازه‌ی کوهی
روز و شب می‌گشت، یا می‌خفت

این دبیر گیج و گول و کوردل: تاریخ
تا مُذهّب دفترش را گاهگه می‌خواست
با پریشان سرگذشتی از نیاکانم بیالاید
رعشه می‌افتادش اندر دست
در بَنان درفشانش کِلک شیرین سِلک می‌لرزید
حِبر
ش اندر مَحبَر پر لیقه چون سنگ سیه می‌بست
زانکه فریاد امیر عادلی چون رعد بر می خاست:
«هان، کجایی، ای عموی مهربان! بنویس
ماه نو را دوش ما، با چاکران، در نیمه شب دیدیم
مادیان سرخ یال ما سه کرّت تا سحر زایید
در کدامین عهد بوده ست اینچنین، یا آنچنان، بنویس»

لیک هیچت غم مباد از این
ای عموی مهربان، تاریخ!
پوستینی کهنه دارم من که می‌گوید
از نیاکانم برایم داستان، تاریخ

من یقین دارم که در رگهای من
خون رسولی یا امامی نیست
نیز خون هیچ خان و پادشاهی نیست
وین ندیم ژنده پیرم دوش با من گفت:
«کاندرین بی فخر بودنها گناهی نیست»

پوستینی کهنه دارم من
سالخوردی جاودان مانند
مرده ریگی داستانگوی از نیاکانم، که شب تا روز
گویدم چون و نگوید چند

سالها زین پیشتر در ساحل پر حاصل جیحون
بس پدرم از جان و دل کوشید
تا مگر کاین پوستین را نو کند بنیاد
او چنین می گفت و بودش یاد
داشت کم کم شبکلاه و جبّه‌ی من نو ترک می‌شد
کشتگاهم برگ و بر می داد
ناگهان توفان خشمی با شکوه و سرخگون برخاست
من سپردم زورق خود را به آن توفان و گفتم هر چه بادا باد
تا گشودم چشم، دیدم تشنه لب بر ساحل خشک کشفرودم
پوستین کهنه‌ی دیرینه‌ام با من
اندرون، ناچار، مالامال نور معرفت شد باز
هم بدان سان کز ازل بودم

باز او ماند و سه پـ .ـستان و گل زوفا
باز او ماند و سکنگور و سیه دانه
و آن بایین حجره زارانی
کآنچه بینی در کتاب تحفه‌ی هندی
هر یکی خوابیده او را در یکی خانه

روز رحلت پوستینش را به ما بخشید
ما پس از او پنج تن بودیم
من بسان کاروانسالارشان بودم
کاروانسالار ره نشناس
اوفتان، خیزان
تا بدین غایت که بینی، راه پیمودیم

سالها زین پیشتر من نیز
خواستم کاین پوستین را نو کنم بنیاد
با هزاران آستین چرکین دیگر برکشیدم از جگر فریاد
«این مباد! آن باد!»
ناگهان توفان بیرحمی سیه برخاست

پوستینی کهنه دارم من
یادگار از روزگارانی غبار آلود
مانده میراث از نیاکانم مرا، این روزگار آلود

های، فرزندم
بشنو و هُش‌دار
بعدِ من این سالخورد جاودان مانند
با بَر و دوش تو دارد کار
لیک هیچت غم مباد از این

کو ،کدامین جبّه‌ی زربَفت رنگین می‌شناسی تو
کز مُرَقّع پوستین کهنه‌ی من پاکتر باشد؟
با کدامین خلعتش آیا بدل سازم
که‌ام نه در سودا ضرر باشد؟

[لاله جانم]
آی دختر جان!
همچنانش پاک و دور از رقعه‌ی آلودگان می‌دار

«  مهدی اخوان ثالث  »

کتاب: آخر شاهنامه
صدا: مهدی اخوان ثالث
آلبوم: قاصدک


دراینجا بشنوید

سعدی

 

ندانـــم کجــا دیــده‌ام در کـتـاب

که ابلیس را دید شخصی به‌ خواب



به قامت صنوبر به طلعت چو ماه

بــرازنده ی بــزم و ایــوان و گـاه



نظر کـرد و گفت: ای نظـیر قـمر

نــدارند خلـق از جمـالت خــبر



تـو را سهمگین روی پنداشتند

به گـرمابه در زشت بنـگاشتند



بخندید و گفت آن نه شکل من است

ولـیکـن قلـم در کـف دشمـن است!! 



 « سعدی »

نیما یوشیج



خشک آمد کشتگاه من

در کنار کشت همسایه

گر چه می گویند: « می گریند بر ساحل نزدیک

سوگواران در میان سوگواران.»

قاصد روزان ابری، داروک! کی می رسد باران؟

بر بساطی که بساطی نیست

در درون کومه ی تاریک من که ذره ای با آن نشاطی نیست

و جدار دنده های نی به دیوار اطاقم دارد از خشکیش می ترکد

چون دل یاران که در هجران یاران

قاصد روزان ابری، داروک! کی می رسد باران؟


« نیما یوشیج »

رسول یونان

پرندگان...

احساس می کنم

از قلبم به پرواز درآمده اند

این کبوتران سفید

و این، من هستم

که در آسمان ها اوج می گیرم!

آیا ممکن است

پرندگان

در قلب آدم آشیان کنند؟!



 « رسول یونان »

اقبال لاهوری

چون چراغ لاله سوزم د رخیابان شما
ای جوانان عجم! جان من و جان شما

غوطه ها زد در ضمیر زندگی اندیشه ام
تا به دست آورده ام افکار پنهان شما

مهر و مه دیدم، نگاهم برتر از پروین گذشت
ریختم طرح حرم در کافرستان شما

تا سنانش تیزتر گردد، فرو پیچیدمش
شعله ای آشفته بود اندر بیابان شما

فکر رنگینم کند نذر تهیدستان شرق
پاره ی لعلی که دارم از بدخشان شما

می رسد مردی که زنجیر غلامان بشکند
دیده ام از روزن دیوار زندان شما

حلقه گرد من زنید ای پیکر آب و گل!
آتشی در سینه دارم از نیاکان شما

«  اقبال لاهوری »

حمید مصدق

 این عشق ماندنی
این شعر بودنی
این لحظه های با تو نشستن سرودنی است

این لحظه های ناب
در لحظه های بیخودی و مستی
شعر بلند حافظ
از تو شنودنی است

این سر نه مست باده
این سر که  مست
مست دو چشم سیاه توست
اینک  به خاک پای تو می سایم
کاین سر به خاک پای تو
با شوق سودنی است

تنها تو را ستودم
آن سان  ستودمت که بدانند مردمان
محبوب  من به سان خدایان ستودنی است

من پاکباز عاشقم
با مرگم آزمای
با مرگ
اگر  که شیوه تو آزمودنی است

این تیره روزگار
در پرده غبار
دلم را فرو گرفت
تنها به خنده  یا به شکر خنده های تو
گرد و غبار  از دل تنگم زدودنی است

تنها تویی که بود و نمودت یگانه بود
غیر از تو هر که بود
هر آنچه نمود نیست
بگشای در به روی من و عهد عشق بند
کاین عهد بستنی
این در گشودنی است

این شعر خواندنی
این عشق ماندنی

«حمید مصدق »

فخرالدین عراقی

 من مست می عشقم هشیار نخواهم شد

وز خواب خوش مستی بیدار نخواهم شد

امروز چنان مستم از باده‌ی دوشینه

تا روز قیامت هم هشیار نخواهم شد

تا هست ز نیک و بد در کیسه‌ی من نقدی

در کوی جوانمردان عیار نخواهم شد

آن رفت که می‌رفتم در صومعه هر باری

جز بر در میخانه این بار نخواهم شد

از توبه و قرایی بیزار شدم، لیکن

از رندی و قلاشی بیزار نخواهم شد

از دوست به هر خشمی آزرده نخواهم گشت

وز یار به هر زخمی افگار نخواهم شد

چون یار من او باشد، بی‌یار نخواهم ماند

چون غم خورم او باشد غم‌خوار نخواهم شد

تا دلبرم او باشد دل بر دگری ننهم

تا غم خورم او باشد غمخوار نخواهم شد

چون ساخته‌ی دردم در حلقه نیارامم

چون سوخته‌ی عشقم در نار نخواهم شد

تا هست عراقی را در درگه او باری

بر درگه این و آن بسیار نخواهم شد

« فخرالدین ابراهیم عراقی »

خواجوی کرمانی

 

 دوش پیری یافتم در گوشه‌ی میخانه‌ئی

در کشیده از شراب نیستی پیمانه‌ئی

گفت درمستان لایعقل بچشم عقل بین

ور خرد داری مکن انکار هر دیوانه‌ئی

گر چه ما بنیاد عمر از باده ویران کرده‌ایم

کی بود گنجی چو ما در کنج هر ویرانه‌ئی

روشنست این کانکه از سودای او در آتشیم

شمع عشقش را کم افتد همچو ما پروانه‌ئی

دل بدلداری سپارد هر که صاحبدل بود

کانکه جانی باشدش نشکیبد از جانانه‌ئی

آشنائی را بچشم خویش دیدن مشکلست

زانکه او دیدار ننماید بهر بیگانه‌ئی

هر که داند کاندرین ره مقصد کلی یکیست

هر زمانی کعبه‌ئی برسازد از بتخانه‌ئی

دل منه بر ملک جم خواجو که شادروان عمر

یا بافسونی رود بر باد یا افسانه‌ئی

حیف باشد چون تو شهبازی که عالم صید تست

در چنین دامی شده نخجیر آب و دانه‌ئی

« خواجوی کرمانی »

فردوسی

به‌ جمشید بر گوهر افشاندند

مر آن‌ روز را روز نو خواندند

سر سال‌ نو هرمز فرودین‌

برآسوده‌ از رنج‌ تن‌ دل‌ ز کین‌

بزرگان‌ به‌ شادی‌ بیاراستند

می‌‌و جام‌ و رامشگران‌ خواستند

چنین‌ روز فرخ‌ از آن‌ روزگار

بمانده‌ از آن‌ خسروان‌ یادگار

« فردوسی »

بهاریه در ادب فارسی

پیرامون واژه

بهاریه، هم‌معنی با «بهارانه» است. واژهٔ «بهاریه» مرکب است از «بهار» فارسی که به علامت نسبت عربی ملحق شده و غیرفصیح است.[۳] با این حال «بهارانه» کاملاً پارسی است.

[ویرایش] بهارانه در ادبیات فارسی

در ادبیات فارسی هم بهارانه‌هایی از شاعران ایرانی چون مولانای پارسی، حافظ، سعدی، ملک‌الشعرای بهار، منوچهری، عطار، خاقانی، فروغی، خواجو و خمینی وجود دارد.[۴]

ادبیات فارسی، سرشار از «بهارانه‌»هاست.[۵] سرایندگان ایرانی از دیرباز تاکنون در وصف نوروز و جشن فروردین که همراه مواهب گران‌بهای طبیعت و هنگام تجدید عهد نشاط و شادمانی بود، سروده بودند.

در شعر کهن فارسی، «بهار» مفهوم گسترده‌ای است که محور تصویر سازی‌های شاعرانه می‌شود.[۵] بهار اگر در شعر کهن ایران بیشتر به خاطر طراوت و خرمی ستوده می‌شود، در شعر نو علاوه بر آن، بار نمادین معنایی پیدا می‌کند.[۶]

در «بهاریه»های پس از مشروطه اگرچه تصویرپردازی‌های سنتی حفظ می‌شود ولی «گوشه و کنایه»های سیاسی و اجتماعی نیز برای خود جای چشمگیری پیدا می‌کنند. این کنایه‌ها البته گاه چنان عریان می‌آیند و می‌روند که چیزی را برای تبدیل شدن به نماد باقی نمی‌گذارند. با این همه نشان می‌دهند که توانایی تبدیل شدن به نماد را دارند.[۷] با اینکه بهارانه‌های دوره مشروطیت به اقتضای زمانه با اندیشه‌های سیاسی و اجتماعی درآمیخته و زمینه را برای نمادپردازی‌های امروز هموار کرده‌است، اما در شعر نو نمادها از مرحله سادگی‌های بیانی دوره مشروطیت فراتر رفته و گاه آنچنان پیچیده و چند معنائی شده‌است که بدون توضیح شاعر نمی‌توان آن‌ها را دریافت.[۵] با این همه، شعر نوی ایران شکوه و غنای خود را به ویژه در دو دههٔ سی و چهل قرن خورشیدی، از همین تنوع و پیچیدگی نمادها به دست می‌آورد. با این حال، این حرف بدان معنا نیست که شعر نو یکسره از بهاریه‌های «خالص» خالی است. از این دست نیز نمونه‌ها بسیار است. در این گونه بهاریه‌ها نیز تاثیر فضای تنفسی شاعر را می‌توان در برخورد او با «بهار» دریافت.[۸]

نمادهای بهاری شاید بیش از همه به شاعران «آرمانگرا» یاری رساندند. برخی از این آرمانگرایان که بیشتر به گروه‌های چپ وابسته بودند، در جنگ و گریز با سانسور، این توانایی را یافتند که «ممنوعه»ها را در لابلای نمادهای بهاری پنهان کنند.[۹]

[ویرایش] نوروز در بهارانه‌ها

در ذیل به برخی از بهارانه‌ها در پیرامون نوروز اشاره می‌شود:

نوروز فراز آمد و عیدش به اثر بر نزد یکدگر و هر دو زده یک بدگر بر
نوروز جهان پرور مانده ز دهاقین دهقان جهان دیده‌اش پرورده ببر بر
آن زیور شاهانه که خورشـید برو بست آورد همی خواهد بستن به شجـر بر

و هم او در قصیده دیگر چنین گوید:

نوروز بزرگ آمد آرایش علم میراث به نزدیک ملوک عجم از جم...
ز باغ ای باغبان ما را همی بوی بهـار آید کلید باغ ما را ده که فردامان به کار آید
کلید باغ را فردا هـزاران خواستار آید تو لختی صبر کن چندان که قمری بر چنار آید
چو اندر باغ تو بلبل به دیدار بهار آید ترا مهمان ناخوانده به روزی صد هـزار آید
کنون گر گلبنی را پنج شش گل در شـمار آید چنان‌دانی که هرکس را همی زو بوی یار آید
بهـار امسال پندار همی خوشـتر ز پار آید وزین خوشتر شود فردا که خسرو از شکار اید
بدین شـایستگی جشنی بدین بایستگی روزی ملک را در جهان هر روز جشنی داد و نوروزی
آمد نوروز هـم از بامداد آمدنش فرخ و فرخنده باد
باز جهان خرم و خوب ایستاد مرز زمستان و بهاران بزاد
ز ابر سیه روی سمن بوی داد گیتی گردید چو دارالقرار

هم او در مسمط دیگر گفته:

نوروز بزرگم بزن ای مطرب نوروز زیرا که بود نوبت نوروز به نوروز
برزن غزلی نغز و دل‌انگیز و دلفروز ور نیست ترا بشنو از مرغ نوآموز
کاین فاخته زان کوز و دگر فاخته زانکوز بر قافیه خوب همی خواند اشـعار
جشن فرخنده فروردین است روز بازار گل و نسرین است
آب چون آتش عود افروزست باد چون خاک عبیر آگین است
باغ پیراسته گلزار بهشـت گلبن آراسته حورالعین است
رسید عید و من از روی حور دلبر دور چگونه باشـم بی روی آن بهـشتی حور
رسید عید همایون شها به خدمت تو نهاده پیش تو هدیه نشاط لهو و سرور
برسم عید شهـا باده مروق نوش به لحن بربط و چنگ و چغانه و طنبور
اینک اینک نوبهـار آورد بیرون لشکری هریکی چون نوعروسی در دگرگون زیوری
گر تماشا می‌کنی برخیز کاندر باغ هست با چون مشاطه‌ای و باغ چون لعبت گری
عرض لشکر می‌دهد نوروز و ابرش عارض است وز گل و نرگس مراد را چون ستاره لشکری
ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن که قارون را غلطهـا داد سودای زراندوزی
ز جام گل دگر بلبل چنان مست می‌لعلست که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی
  • هاتف در قصیده‌ای گوید:
نسیم صبح عنبر بیز شد بر توده غبرا زمین سبز نسرین خیز شد چون گنبد خضرا
ز فیض ابر آزادی زمین مرده شـده زنده ز لطف باد نوروزی جهان پیر شد برنا
بگرد سرو گرم پرفشانی قمری نالان به پای گل به کار جان سپاری بلبل شیدا...
همایون روز نوروز است امروز و بیفروزی بر اورنگ خلافت کرده شاه لافتی ماوی


  • قاآنی در قصیده‌ای به وصف نخستین روز بهار گوید:
رساند باد صبا مژده بهار امروز ز توبه توبه نمودم هزار بار امروز
هوا بساط زمرد فکند در صحرا بیا که وقت نشاطست و روز کار امروز
سحاب بر سر اطفال بوستان بارد به جای قطره همی در شاهوار امروز
رسد به گوش دل این مژده‌ام ز هاتف غیب که گشت شیر خداوند شهـریار امروز

[۱۰]


اشعار نو


عطر نرگس٬رقص باد٬

نغمهٔ شوق پرستوهای شاد٬

خلوت گرم کبوترهای مست٬

نرم نرمک می‌رسد اینک بهار٬

خوش به‌حال روزگار٬خوش به‌حال روزگار...


دوباره آمدست از هزارها٬

صدای دلنواز نوبهارها٬

کنون که می‌زند درون دیده‌ام، سپیدهٔ زوال عسرت و گذشت پارها٬

طلب کنم هزار عیدی از خدا، خدایگان پاک نوبهارها و یارها٬

طلب کنم نشاط و شادی و گل و سلام‌های خارج از شمارها...

[ویرایش] پانویس

جستجو در ویکی‌واژه معنای واژهٔ «بهارانه» را در ویکی‌واژه ببینید.
جستجو در ویکی‌گفتاورد مجموعه‌ای از گفتاوردهای مربوط به بهارانه در ویکی‌گفتاورد موجود است.
  1. نگاهی گذرا به چند شعر بهارانه (فارسی). تبیان (در تاریخ ۲۸ اسفند ۱۳۸۵). بازدید در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۸۹.
  2. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «بهاریه»
  3. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «بهاریه»
  4. بهاریه‌های معروف (فارسی). تبیان. بازدید در تاریخ ۳۰ اسفند ۱۳۸۷.
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ بهار در شعر فارسی (فارسی). بی‌بی‌سی فارسی. بازدید در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۸۹.
  6. نگاهی گذرا به چند شعر بهارانه (فارسی). تبیان (در تاریخ ۲۸ اسفند ۱۳۸۵). بازدید در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۸۹.
  7. نگاهی گذرا به چند شعر بهارانه (فارسی). تبیان (در تاریخ ۲۸ اسفند ۱۳۸۵). بازدید در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۸۹.
  8. نگاهی گذرا به چند شعر بهارانه (فارسی). تبیان (در تاریخ ۲۸ اسفند ۱۳۸۵). بازدید در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۸۹.
  9. نگاهی گذرا به چند شعر بهارانه (فارسی). تبیان (در تاریخ ۲۸ اسفند ۱۳۸۵). بازدید در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۸۹.
  10. تدبیر. ویژه نامه نوروز

چشمان غیر گریان

هرچشمی روز قیامت گریان است، جز سه چشم:چشمی که در راه خدا ، شب را بیدار باشد. چشمی که از ترس خدا گریان شود و چشمی که از محرمات الهی و گناهان بسته شود. (امام باقر علیه السلام)

دروغ حاکمان

زمانی که حاکمان دروغ بگویند،باران نبارد و چون زمامدار ستم ورزد، دولت خوار گردد و اگر زکات اموال داده نشود ، چهارپایان از بین می روند. (امام رضا)