آهنگ ها و نواهای بهاریّه

مجموعه ای از نوا و آهنگ های های نوروزی

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال

دعای «تحویل سال نو» با صدای محمد اصفهانی


بهار بهار
صدا همون صدا بود
صداي شاخه ها و ريشه ها بود
بهار بهار
چه اسم آشنايي
صدات مياد ... اما خودت كجايي
وابكنيم پنجره ها رو يا نه
تازه كنيم خاطره ها رو يا نه
بهار اومد لباس نو تنم كرد
تازه تر از فصل شكفتنم كرد
بهار اومد با يه بغل جوونه
عيد آورد از تو كوچه تو خونه
حياط ما يه غربيل
باغچه ما يه گلدون
خونه ما هميشه
منتظر يه مهمون
بهار اومد لباس نو تنم كرد
تازه تر از فصل شكفتنم كرد
بهار بهار يه مهمون قديمي
يه آشناي ساده و صميمي
يه آشنا كه مثل قصه ها بود
خواب و خيال همه بچه ها بود
آخ ... كه چه زود قلك عيديامون
وقتي شكست باهاش شكست دلامون
بهار اومد برفارو نقطه چين كرد
خنده به دلمردگي زمين كرد
چقد دلم فصل بهار و دوست داشت
واشدن پنجره ها رو دوست داشت
بهار اومد پنجره ها رو وا كرد
من و با حسي ديگه آشنا كرد
يه حرف يه حرف ‚ حرفاي من كتاب شد
حيف كه همش سوال بي جواب شد
دروغ نگم ‚ هنوز دلم جوون بود
كه صبح تا شب دنبال آب و نون بود


آهنگ «بهار، بهار» با صدای تورج شعبان‌خانی

آهنگ «بهار، بهار» با صدای مرحوم ناصر عبدالهی

بوی عیدی …
بوی عیدی بوی توت بوی کاغذرنگی
بوی تند ماهی‌ دودی وسط سفره‌ء نو
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه‌ء عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده‌ء لای کتاب

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی مو در می‌کنم

فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا
شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور
برق کفش جفت‌شده تو گنجه‌ها

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

نماآهنگ «بوی عیدی» با صدای مرحوم فرهاد

شعری راجع به نوروز

برخیز که عید آمده، ایّام بهار است                                   هنگام ظهور چمن و نقش و نگار است
هستی چو تکانی به خودش داد، چه دل بُرد!                   این رقصِ زمین است که در گِردِ مَدار است
بلبل به غزل خوانیِ خود، گرمِ ترانه ست                       موسیقیِ متنِ مجلس از چه چه سار است
سوغاتی نوروز همین بزم جهان است                           زیبایی آن بیشتر از گفت و شمار است
عید آمد و سیب و چرخش و تحوّل سال                         شادی همه، خواهشم از محضر یار است
سروده: محسن جاویدنیا
      

بهارانه به مناسبت عید باستانی نوروز 1391

سلام

فروردین

دنيا سه اصل داره :

خاطرات ، غم ، عشق

بااولي زندگي كن ،

دومي را به خاطر ،

سومي را تحمل كن.

نگاهی گذرا به چند شعر بهارانه



 بهار زداینده رخوت از احساس و اندیشه

بهار که فرا می رسد، شادابی و سرزندگی را تنها به درخت و سبزه و گل ارمغان نمی کند دل و جان انسان را نیزمی شکوفاند. اگر همه غم های عالم بر دل آدمی نشسته باشد، به رنگ و بوی بهار پالوده می شود و نیروی تازه ای می گیرد که از نو برخیزد و "شیشه غم" را به سنگ بکوبد.

 

ادامه نوشته

بهاریّه

بهاریه ، شعری که دربارة بهار سروده شود.

1) در ادبیات فارسی . بهار از مکررترین موضوعات در شعر و ادب فارسی است . شاید کوتاهی این فصل در ایران (رجوع کنید به جمالزاده ، ص 289ـ290) و نوزایی جهان و شکوفایی طبیعت از دلایلی باشد که بهار را از محبوبترین موضوعات در ادب فارسی ساخته است .

از قرن چهارم ، با شکل گیری قصیده و رواج آن ، تغزل و تشبیب بسیاری از قصاید در وصف بهار بود. ازینرو برخی بهاریه را صرفاً چنین قصیده ای می دانند (همائی ، ج 1، ص 115ـ116). با وسعت یافتن تشبیب قصیده و تولد غزل ، بهاریه منحصر به قصیده نماند و بتدریج به قالبهای دیگر شعر، مانند غزل و مثنوی ، نیز درآمد. نخستین بهاریة مشهور از رودکی و سراسر آن وصف بهار است با این مطلع : آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب / با صد هزار نزهت و آرایش عجیب . اگرچه شاید این شعر مقدمة قصیده ای بلند بوده باشد. او ابر و باد و تندر را به سپاهیان چرخ تشبیه کرده است (رودکی ، ص 12ـ 18). در همان دوران ، دقیقی نیز زمین را در بهار دارای خلعت اردیبهشت و درخت را حور بهشتی دانسته است ( اشعار پراکندة قدیمترین شعرای فارسی زبان ، ج 2، ص 164: برافگند ای صنم ابر بهشتی / زمین را خلعت اردیبهشتی // بهشت عدن را گلزار ماند/ درخت آراسته حور بهشتی ).

ادامه نوشته

بهار در شعر نو

بهار در شعر نو

عاشقا خيز، كامد بهاران

شكوه‌ها را بنه، خيز و بنگر،

كه چگونه زمستان سر آمد.

جنگل و كوه در رستخيز است،

عالم از تيره‌رويي در آمد،

چهره بگشاد و چون برق خنديد.

تودة برف بشكافت از هم،

قلة كوه شد يكسر ابلق.

مرد چوپان در آمد ز دخمه،

خنده زد شادمان و موفّق،

كه دگر وقت سبزه چراني است.

عاشقا! خيز كامد بهاران.

چشمة كوچك از كوه جوشيد،

گل به صحرا در آمد چو آتش،

رود تيره چو طوفان خروشيد،

دشت از گل شده هفت رنگه،

آن پرنده پي لانه سازي.

بر سر شاخه‌ها مي‌سرايد.

خار و خاشاك دارد به منقار،

شاخة سبز هر لحظه زايد،

بچّگاني همه خرد و زيبا.

آفتاب طلايي بتابيد

بر سر ژالة صبحگاهي،

ژاله‌ها دانه دانه درخشند،

همچو الماس و ، در آب ماهي،

بر سر موج ها زد معلق.

نيما يوشيج: منظومة افسانه 

بهار را باور كن

باز كن پنجره‌ها را، كه نسيم

روز ميلاد اقاقي‌ها را

جشن مي‌گيرد،

و بهار،

روي هر شاخه، كنار هر برگ،

شمع روشن كرده است.

 

همة چلچله‌ها برگشتند،

و طراوت را فرياد زدند.

كوچه يك پارچه آواز شده است،

و درخت گيلاس،

هدية جشن اقاقي‌ها را،

گل به دامن كرده است.

 

باز كن پنجره ها را اي دوست!

هيچ يادت هست،

كه زمين را عطشي وحشي سوخت؟

برگ‌ها پژمردند؟

تشنگي با جگر خاك چه كرد،

 

هيچ يادت هست،

توي تاريكي شب‌هاي بلند،

سيلي سرما با خاك چه كرد؟

با سر و سينة گل‌هاي سپيد،

نيمه شب باد غضبناك چه كرد؟

هيچ يادت هست؟

 

حاليا معجزة باران را باور كن!

و سخاوت را در چشم چمن زار ببين!

و محبّت را در روح نسيم،

كه در اين كوچة تنگ،

با همين دست تهي،

روز ميلاد اقاقي‌ها را

جشن مي‌گيرد.

 

خاك، جان يافته است.

تو چرا سنگ شدي؟

تو چرا اين همه دلتنگ شدي؟

باز كن پنجره‌ها را ...

و بهاران را باور كن ! 

فريدون مشيري

بهاریه در ادب فارسی

پیرامون واژه

بهاریه، هم‌معنی با «بهارانه» است. واژهٔ «بهاریه» مرکب است از «بهار» فارسی که به علامت نسبت عربی ملحق شده و غیرفصیح است.[۳] با این حال «بهارانه» کاملاً پارسی است.

[ویرایش] بهارانه در ادبیات فارسی

در ادبیات فارسی هم بهارانه‌هایی از شاعران ایرانی چون مولانای پارسی، حافظ، سعدی، ملک‌الشعرای بهار، منوچهری، عطار، خاقانی، فروغی، خواجو و خمینی وجود دارد.[۴]

ادبیات فارسی، سرشار از «بهارانه‌»هاست.[۵] سرایندگان ایرانی از دیرباز تاکنون در وصف نوروز و جشن فروردین که همراه مواهب گران‌بهای طبیعت و هنگام تجدید عهد نشاط و شادمانی بود، سروده بودند.

در شعر کهن فارسی، «بهار» مفهوم گسترده‌ای است که محور تصویر سازی‌های شاعرانه می‌شود.[۵] بهار اگر در شعر کهن ایران بیشتر به خاطر طراوت و خرمی ستوده می‌شود، در شعر نو علاوه بر آن، بار نمادین معنایی پیدا می‌کند.[۶]

در «بهاریه»های پس از مشروطه اگرچه تصویرپردازی‌های سنتی حفظ می‌شود ولی «گوشه و کنایه»های سیاسی و اجتماعی نیز برای خود جای چشمگیری پیدا می‌کنند. این کنایه‌ها البته گاه چنان عریان می‌آیند و می‌روند که چیزی را برای تبدیل شدن به نماد باقی نمی‌گذارند. با این همه نشان می‌دهند که توانایی تبدیل شدن به نماد را دارند.[۷] با اینکه بهارانه‌های دوره مشروطیت به اقتضای زمانه با اندیشه‌های سیاسی و اجتماعی درآمیخته و زمینه را برای نمادپردازی‌های امروز هموار کرده‌است، اما در شعر نو نمادها از مرحله سادگی‌های بیانی دوره مشروطیت فراتر رفته و گاه آنچنان پیچیده و چند معنائی شده‌است که بدون توضیح شاعر نمی‌توان آن‌ها را دریافت.[۵] با این همه، شعر نوی ایران شکوه و غنای خود را به ویژه در دو دههٔ سی و چهل قرن خورشیدی، از همین تنوع و پیچیدگی نمادها به دست می‌آورد. با این حال، این حرف بدان معنا نیست که شعر نو یکسره از بهاریه‌های «خالص» خالی است. از این دست نیز نمونه‌ها بسیار است. در این گونه بهاریه‌ها نیز تاثیر فضای تنفسی شاعر را می‌توان در برخورد او با «بهار» دریافت.[۸]

نمادهای بهاری شاید بیش از همه به شاعران «آرمانگرا» یاری رساندند. برخی از این آرمانگرایان که بیشتر به گروه‌های چپ وابسته بودند، در جنگ و گریز با سانسور، این توانایی را یافتند که «ممنوعه»ها را در لابلای نمادهای بهاری پنهان کنند.[۹]

[ویرایش] نوروز در بهارانه‌ها

در ذیل به برخی از بهارانه‌ها در پیرامون نوروز اشاره می‌شود:

نوروز فراز آمد و عیدش به اثر بر نزد یکدگر و هر دو زده یک بدگر بر
نوروز جهان پرور مانده ز دهاقین دهقان جهان دیده‌اش پرورده ببر بر
آن زیور شاهانه که خورشـید برو بست آورد همی خواهد بستن به شجـر بر

و هم او در قصیده دیگر چنین گوید:

نوروز بزرگ آمد آرایش علم میراث به نزدیک ملوک عجم از جم...
ز باغ ای باغبان ما را همی بوی بهـار آید کلید باغ ما را ده که فردامان به کار آید
کلید باغ را فردا هـزاران خواستار آید تو لختی صبر کن چندان که قمری بر چنار آید
چو اندر باغ تو بلبل به دیدار بهار آید ترا مهمان ناخوانده به روزی صد هـزار آید
کنون گر گلبنی را پنج شش گل در شـمار آید چنان‌دانی که هرکس را همی زو بوی یار آید
بهـار امسال پندار همی خوشـتر ز پار آید وزین خوشتر شود فردا که خسرو از شکار اید
بدین شـایستگی جشنی بدین بایستگی روزی ملک را در جهان هر روز جشنی داد و نوروزی
آمد نوروز هـم از بامداد آمدنش فرخ و فرخنده باد
باز جهان خرم و خوب ایستاد مرز زمستان و بهاران بزاد
ز ابر سیه روی سمن بوی داد گیتی گردید چو دارالقرار

هم او در مسمط دیگر گفته:

نوروز بزرگم بزن ای مطرب نوروز زیرا که بود نوبت نوروز به نوروز
برزن غزلی نغز و دل‌انگیز و دلفروز ور نیست ترا بشنو از مرغ نوآموز
کاین فاخته زان کوز و دگر فاخته زانکوز بر قافیه خوب همی خواند اشـعار
جشن فرخنده فروردین است روز بازار گل و نسرین است
آب چون آتش عود افروزست باد چون خاک عبیر آگین است
باغ پیراسته گلزار بهشـت گلبن آراسته حورالعین است
رسید عید و من از روی حور دلبر دور چگونه باشـم بی روی آن بهـشتی حور
رسید عید همایون شها به خدمت تو نهاده پیش تو هدیه نشاط لهو و سرور
برسم عید شهـا باده مروق نوش به لحن بربط و چنگ و چغانه و طنبور
اینک اینک نوبهـار آورد بیرون لشکری هریکی چون نوعروسی در دگرگون زیوری
گر تماشا می‌کنی برخیز کاندر باغ هست با چون مشاطه‌ای و باغ چون لعبت گری
عرض لشکر می‌دهد نوروز و ابرش عارض است وز گل و نرگس مراد را چون ستاره لشکری
ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن که قارون را غلطهـا داد سودای زراندوزی
ز جام گل دگر بلبل چنان مست می‌لعلست که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی
  • هاتف در قصیده‌ای گوید:
نسیم صبح عنبر بیز شد بر توده غبرا زمین سبز نسرین خیز شد چون گنبد خضرا
ز فیض ابر آزادی زمین مرده شـده زنده ز لطف باد نوروزی جهان پیر شد برنا
بگرد سرو گرم پرفشانی قمری نالان به پای گل به کار جان سپاری بلبل شیدا...
همایون روز نوروز است امروز و بیفروزی بر اورنگ خلافت کرده شاه لافتی ماوی


  • قاآنی در قصیده‌ای به وصف نخستین روز بهار گوید:
رساند باد صبا مژده بهار امروز ز توبه توبه نمودم هزار بار امروز
هوا بساط زمرد فکند در صحرا بیا که وقت نشاطست و روز کار امروز
سحاب بر سر اطفال بوستان بارد به جای قطره همی در شاهوار امروز
رسد به گوش دل این مژده‌ام ز هاتف غیب که گشت شیر خداوند شهـریار امروز

[۱۰]


اشعار نو


عطر نرگس٬رقص باد٬

نغمهٔ شوق پرستوهای شاد٬

خلوت گرم کبوترهای مست٬

نرم نرمک می‌رسد اینک بهار٬

خوش به‌حال روزگار٬خوش به‌حال روزگار...


دوباره آمدست از هزارها٬

صدای دلنواز نوبهارها٬

کنون که می‌زند درون دیده‌ام، سپیدهٔ زوال عسرت و گذشت پارها٬

طلب کنم هزار عیدی از خدا، خدایگان پاک نوبهارها و یارها٬

طلب کنم نشاط و شادی و گل و سلام‌های خارج از شمارها...

[ویرایش] پانویس

جستجو در ویکی‌واژه معنای واژهٔ «بهارانه» را در ویکی‌واژه ببینید.
جستجو در ویکی‌گفتاورد مجموعه‌ای از گفتاوردهای مربوط به بهارانه در ویکی‌گفتاورد موجود است.
  1. نگاهی گذرا به چند شعر بهارانه (فارسی). تبیان (در تاریخ ۲۸ اسفند ۱۳۸۵). بازدید در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۸۹.
  2. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «بهاریه»
  3. لغتنامهٔ دهخدا، سرواژهٔ «بهاریه»
  4. بهاریه‌های معروف (فارسی). تبیان. بازدید در تاریخ ۳۰ اسفند ۱۳۸۷.
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ ۵٫۲ بهار در شعر فارسی (فارسی). بی‌بی‌سی فارسی. بازدید در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۸۹.
  6. نگاهی گذرا به چند شعر بهارانه (فارسی). تبیان (در تاریخ ۲۸ اسفند ۱۳۸۵). بازدید در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۸۹.
  7. نگاهی گذرا به چند شعر بهارانه (فارسی). تبیان (در تاریخ ۲۸ اسفند ۱۳۸۵). بازدید در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۸۹.
  8. نگاهی گذرا به چند شعر بهارانه (فارسی). تبیان (در تاریخ ۲۸ اسفند ۱۳۸۵). بازدید در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۸۹.
  9. نگاهی گذرا به چند شعر بهارانه (فارسی). تبیان (در تاریخ ۲۸ اسفند ۱۳۸۵). بازدید در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۸۹.
  10. تدبیر. ویژه نامه نوروز

بهارانه

ـ توی جشنواره گل و لبخند و شیرینی، پا قدم بهار مبارک باد.

ـ بهار، فصل غنچه‌ها، فصل شکفتن است. لب‌هایتان همیشه بهاری باد.

ـ توی این قحطی عشق، کاش دلم مثل درخت‌های بهاری شکوفه بزنه.

ـ اگه با شنیدن صدای پرنده‌ها ذوق می‌کنی

اگه از خیس شدن زیر بارون لذت می‌بری

اگه از دیدن گل‌ها و شکوفه‌ها گل از گلت می‌شکفه، پس دلت بهاری شده، بهار دلت مبارک.

ـ پای سفره هفت‌سین لحظاتی که

طنین «یا مقلب القلوب و الابصار» دلت رو لرزوند

وقتی آوای خوش «یا مدبر اللیل و النهار» روی لبات گل کرد

و یاد «یا محول الحول و الاحوال» حال تو رو دگرگون کرد، برای ما هم بخواه از آن بخشنده بی‌همتا

«حول حالنا الی احسن الحال»

توکل بر خدا

تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافری است

راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

بیاییم امسال، بر خداوند تکیه بزنیم که تکیه‌گاه بلند و رفیعی است، و «رفیع» فقط نام اوست که آدمی را رفعت و بلندی مرتبه می‌بخشد. بیاییم امسال را مؤمن باشیم بر توکل به او؛ زیرا ما آدم‌ها چیزی شبیه پیچک هستیم. نیاز به تکیه‌گاه داریم و مؤمنان تنها بر خداوند تکیه و توکل می‌کنند؛ «و علی الله فلیتوکل المؤمنون». (مجادله، 10)

بهار و مادرم

اسفند تمام می‌شود. بهار باز با همان طراوت و زیبایی از راه می‌رسد. همه خوشحالند. فکر تدارک سفره هفت‌سین، فکر سفر، فکر میزبانی و یا میهمانی، و من منتظر می‌مانم تا تمام شود. بهار برای من زیبا نیست. من بهار را دوست ندارم.

آخرهای اسفند هر سال، با مامانم می‌رفتیم باغ بابا بزرگم اینا، می‌رفتیم توی چمن‌ها، زیر درخت‌ها که گله گله بنفشه روییده بود. با مامان بنفشه می‌چیدیم برای لابه‌لای سبزه‌ها. برا سفره هفت‌سین. من سبزه هفت‌سین را دوست ندارم. اون روز مه غلیظی همه جا را پوشانده بود. من اصرار می‌کردم که بریم گل بچینیم. مامان چشماش خیلی داغ بود. می‌گفت: یه وقت دیگه. من پافشاری می‌کردم. مامان دستم را توی دستش گرفت و بوسید. اونقدر لباش داغ بود که دستم سوخت.