شعری از محسن کزازی درباره ی رحلت پیامبر(ص)
روح هستی در میان بستر است
لحظه های اخر پیغمبر است
گوشه ای گرم نیایش با خدا
می برد بالا علی دست دعا
اهل بیت خویش را با اشک و آه
در وداع آخرین دارد نگاه
گاه گوید با علی از غسل و قبر
درد دل با چاه و مظلومی و صبر
گاه گوید با غم و درد و محن
غم مخور هستی من زهرای من
بعد من حامی دست حق شوی
اولین کس تو به من ملحق شوی
بعد من اجر رسالت هیزم است
هستی ام در آتش نا مردم است
آسمان را رنگ نیلی می زنند
بین کوچه بر تو سیلی می زنند
+ نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 8:16 توسط حسين فرجي
|
وبلاگ گروه آموزشی ادبیات فارسی شهرستان داراب جهت ارائه مطالب مفید ادبی به بازدید کنندگان راه اندازی شده است.